[ و به پسرش حسن فرمود : ] پسرکم چیزى از دنیا بجا منه چه آن را براى یکى از دو کس خواهى نهاد : یا مردى که آن را در طاعت خدا به کار برد پس به چیزى که تو بدان بدبخت شده‏اى نیکبخت شود ، و یا مردى که به نافرمانى خدا در آن کار کند و بدانچه تو براى او فراهم کرده‏اى بدبخت شود پس در آن نافرمانى او را یار باشى و هیچ یک از این دو در خور آن نبود که بر خود مقدمش دارى . [ و این گفتار به گونه‏اى دیگر روایت شده است که : ] اما بعد ، آنچه از دنیا در دست توست پیش از تو خداوندانى داشت و پس از تو به دیگرى رسد و تو فراهم آورنده‏اى که براى یکى از دو تن خواهى گذاشت : آن که گرد آورده تو را در طاعت خدا به کار برد پس او بدانچه تو بدبخت شده‏اى خوشبخت شود ، یا آن که آن را در نافرمانى خدا صرف کند پس تو بدانچه براى وى فراهم آورده‏اى بدبخت شوى و هیچ یک از این دو سزاوار نبود که بر خود مقدمش دارى و بر پشت خویش براى او بارى بردارى ، پس براى آن که رفته است آمرزش خدا را امید دار و براى آن که مانده روزى پروردگار . [نهج البلاغه]
توی بی کاری و دردی پنهان - من عرفان،15سال دارم
 RSS 
خانه
ایمیل
شناسنامه
مدیریت وبلاگ
کل بازدید : 3510
بازدید امروز : 13
........ موضوعات وبلاگ ........

..........حضور و غیاب ..........
یــــاهـو
........... لوگوی خودم ...........
توی بی کاری و دردی پنهان - من عرفان،15سال دارم .......جستجوی در وبلاگ .......

........... دوستان من ...........


............. اشتراک.............
 
............آوای آشنا............

............. بایگانی.............
بهار 1385
زمستان 1384

........... طراح قالب...........


  • توی بی کاری و دردی پنهان

  • نویسنده : عرفان:: 84/12/5:: 1:30 عصر

    یکی بود یکی نبود

    زیر گنبد کبود

    تو خونه کنج قفس

    پرنده ای نشسته بود

    آروم آروم ناله می کرد

    به یاد روزهای رفته

    چه غریب و خسته بود

    دلشم شکسته بود

    تو قفس بی آب و دون

    چشاشم به آسمون

    اشکای دونه به دونش

    می چکید تو آشیونش

    توی قفس تاریک و سرد

    دل اون ندیده رحم

    وسه رفتن یا پریدن

    دعا داشت پرندمون

     


    نظرات شما ()